X
تبلیغات
شعر های زیبای عاشقانه
شعر های زیبای عاشقانه
 عشق رویایی ..............

رفتی تو دریا شده غمهای تنهاییِ من
نرسیده به دلت آواز رسواییِ منِ
بیا تا جون و دلم از نو بشینه زیر پات
بیا برگرد به خونه ای عشق رویایی من


باسه من جون کندن از تو حرفتو بازی نکن
منو به رفتن خود با حیله هات راضی نکن
بیا تا زندگی رو با همدیگه زیبا کنیم
بیا با این قلب سنگت با دلم بازی نکن
بیا با این قلب سنگت با دلم بازی نکن


دیگه دنیا واسه من ساده و تکراری شده
سهم من از تو فقط یه عشق رویایی شده
بیا دست بردار ار این غرور و این دورنگی ها
این همه دورویی و دروغ و نیرنگ و ریا

بیا دست بردار ار این غرور و این دورنگی ها
این همه دورویی و دروغ و نیرنگ و ریا



* * * * *


رفتی تو دریا شده غمهای تنهاییِ من
نرسیده به دلت آواز رسواییِ منِ
بیا تا جون و دلم از نو بشینه زیر پات
بیا برگرد به خونه ای عشق رویایی من


باسه من جون کندن از تو حرفتو بازی نکن
منو به رفتن خود با حیله هات راضی نکن
بیا تا زندگی رو با همدیگه زیبا کنیم
بیا با این قلب سنگت با دلم بازی نکن
بیا با این قلب سنگت با دلم بازی نکن
بیا با این قلب سنگت با دلم بازی نکن

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390  |
 بی قرار...

چشم ها را بسته ام,باز من دل بسته ام
عشق موجی میزند در نگاه خسته ام
حال ویران توام،حال در یاد توام
حال من هستم که تنها در تب و تاب توام!
حال دلتنگ توام,بی قرارم،بی قرار…

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390  |
 آغوش گل

تا در آغوش گلم آرامم

خنده مستانه کنم آزادم

غرق آغوش سپید گل خویش

نقش غم ها بنهم آزادم

بوسه گل که به  سیمایم هست


ازهمه کون و مکان آزادم


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390  |
 بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو روياست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بيداري برا من اينو خيلي خوب مي دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

قلب من مي گه که هستي اما چشمام مي گه نيستي

خيلي سخته باورم شه که تو پيشم ديگه نيستي

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستي

چشم من مي گه تو رفتي اما قلبم مي گه هستي

مگه ميشه تو نباشي تو مثه نفس مي موني

دستاي گرمتو کاشکي تو به دستم برسوني

دستم بي تو بي پناه ِ مي ميرم وقتي نيستي

مگه ميشه باورم شه که تو پيشم ديگه نيستي

حالا که همش خياله بذار دستاتو بگيرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بميرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو روياست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بيداري برا من اينو خيلي خوب مي دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390  |
 تو مثل گلی....





تو مثل گلی. ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار. درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار. وقتی با منی

من به یاد تو . دل سپرده ام
من به عشق تو ای یار . سر سپرده ام
دور از تو دلم . غصه ها داره
با بودن تو این دل. پروا نداره

تو مثل گلی. ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار. درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار. وقتی با منی

ناز اون نگات . ای ولا داره
چشمون سیات ای یار ماشالا داره
عاشقت شدم . من با یک نگاه
عاشق کشی ام یار. اندازه داره

تو مثل گلی. ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار. درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار. وقتی با منی

من با عشق تو زندگی کنم
با رقص نگات ای یار. بندگی کنم
تا که زنده ام. من برای تو
مدیون توام عشقم. خاک پای تو

تو مثل گلی. ناز و خشکلی
با این همه درد ای یار. درمون دلی
با عشوه و ناز دل رو می بری
هیچی نمی خوام ای یار. وقتی با منی

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390  |
 قرار نبود ....

می دونم چی شد که اینجوری شد،نمی دونم چن روزه نیستی پیشم
اینا رو میگم که فقط بدونی دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کی به عشق دیدن دوبارت تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنبال تو بگردم از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم
قرار نبود چشمای من خیس بشه،قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه،قرار نبود که اینجوری تموم شه
یادت میاد ثانیه های آخر گفتی میرم اما میام بزودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو چشمامو وا کردمو رفته بودی
چشمامو وا کردمو رفته بودی
قرار نبود منتظرت بمونم قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کنار من نبودی آخرشم کار خودت رو کردی
قرار نبود چشمای من خیس بشه،قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه،قرار نبود که اینجوری تموم شه


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در شنبه دوازدهم شهریور 1390  |
 بی قرار

مرا در نگاه روشن خورشید بیاب.
Return me look bright sun.
من در بالهای یك مرغ عشق لانه كرده ام
I love chicken wings, a nest've
سكوتی بس عجیب در دلم پا می گذارد
I cease strange silence in the leg makes
آبی دریا چه آرام می رقصد.
What is dancing calm blue sea.
یاس ها و ریحان ها فریاد عاشقانه سر می دهند
Hopelessness and Game Ryhan head to cry, love
ودل من این دل تنهای من چه بی پروا می بارد
Vdl my heart I only what is reckless Bard
یادت هست آن روز كه در اعماق چشمان سیاهت
The Day is right now deep eyes Syaht
واژه عشق را تفسیر می كردی
I interpreted the word Kurdish
یك لحظه خیال جدایی را در سر نپرورانده بودیم.
Impression of a moment of separation in the head were Nprvrandh.
همیشه غم سنگینی وجودم را می آزرد
The grief is always heavy Vjvdm Zrd
یك عشق طوفانی آرام آرام ساحل تنهایی را
A love storm slowly to the beach alone
به باد می سپارد
The wind is Spard
ونمی دانم...
Vnmy know ...
تو را نمی دانم كه این سكوت مرگبار چه كرد
I do not know what that was deadly silence
اما من بی قرارتر از همیشه جان سپردم.
But I always code of Qrartr John Sprdm

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در جمعه یازدهم شهریور 1390  |
 بانوي آواز ايران ( مهستي ) .....


امروز بخشي از آهنگايي روكه مهستي در زمان حياتشون با



صداي قشنگش اجرا كرده بود واستون نوشتم تا شايد حالا كه



ديگه بين ما نيست و امسال عيد آهنگاي جديدش رو نمي



شنويم اين طوري يادش رو تو دلامون زنده نگه داريم.



يادش گرامي باد



ميدونم موندنم هميشگي نيست



دوروزي بيش زمون زندگي نيست



چه خوبه وقتي نيستي



نام خوب از تو بمونه



چه خوبه دل بمو نه



تا واسه ي شما بخونه

..................................................................

بسه دنيا ديگه بسه



تو ديگه كار نده دستم



من به ساز تو مي رقصم



من به ساز تو مي رقصم



تو بزن تا من برقصم



تو بزن تا من برقصم



طاقت و صبر و قرارم



دلم و يار و ديارم



همه چيم رفته ز دستم



همه چيم رفته ز دستم



تو بزن تا من برقصم



تو بزن تا من برقصم



اگه من همش مي رقصم



اگه من هميشه مستم



از كار دنيا مي ترسم



توي اين شهر غريبا



چه تو شادي چه تو غم ها



هر جا هستي با تو هستم

..........................................

خداي من تورا قسم



به حرمت شكوه و غم



مگيرش از من



خداي من تورا قسم



به حرمت شكوه و غم



مگيرش از من



نياور آن زمان كه او



به عشق تازه رو كند



نياور اي خدا كه او



به خون من وضو كند



مگيرش از من

..................................................

بنفشه بنفشه دريا كنار اومد



بنفشه بنفشه به جوي بار اومد



ساقي شرابم ده ،شراب نابم ده



من از چشات مي ترسم



ازون نگات مي ترسم



خدا من و قربونت كنه



اسير دو چشمونت كن

.......................................................

من چه كنم تو خودت ميل جدايي داشتي



من چه كنم تو خودت قصد رهايي داشتي



ديوونه ي من تا زود برگرد



اين آشيونه نگذار بشه سرد

.....................................................

وقتي رفتم كسي غصش نگرفت



وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد



دل من مي خواست تلافي بكنه



پس چشم هيچ كسي عاشقم نكرد

..........................................

به من نگا كن واسه ي يه لحظه



نگات به صدتا آسمون مي ارزه



من از خدام بكشم نازتو



تا بشنوم يه لحظه آواز تو



من از خدام پيش تو بمونم



جواب حرفاتو خودم بخونم



من از خدام بمونم ديوونت



سر بزارم رو شهر امن شونت

.............................................

يه روز برام گل مياري



يه روز منو خوار ميكني



هيچ مي دوني با اين كارات



منو گرفتار ميكني



يه روز ميگي يارت ميشم



دوباره غم خوارت مي شم



روز ديگه با طعنه هات



حرفاتو انكار مي كني

...............................................

خواستن تو نه عشق و نه عادت



ديدن تو به حرمت زيارته



اما مي خوام تو دستاي تو گم بشم



فنا شدن در تو برام نهايته



نياز تو چراغ خونه ي منه



هرجا باشي چراغ خونت روشنه



يادت باشه حتي اگه من نباشم



يكي تورو تو خونه فرياد مي زنه

................................................


همیشه سبز
آهنگساز: شهبال شب پره
خواننده: مهستی


مه هستی ما فقط تو هستی
ماه و میخوایم چیکار وقتی تو هستی

تو گذشته و زمان حال آینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای
تو خود بهاری فصل گلها تویی
قاصد عشق خواننده دلها تویی
تو
خود بهاری فصل گلها تویی
قاصد عشق خواننده دلها تویی
صدای تو عشق آفرینه بدون
برای این دلهای خسته بخون
برای این دلهای خسته بخون
میخونم واستون تا زنده هستم
شما بودین که من امروزه هستم
میدونم هرچی دارم از شما مردم خوبه
بدونید تا صدا هست این دل از شما میخونه
بدونید تا صدا هست این دل از شما میخونه
دل کوچولو
دل کوچولو
دل دیوونه
دیگه نرووو از خونه
پشیمون میشی
پشیمون
پریشون میشی
پریشون
نمیدونی دیوونه

مه هستی ما فقط تو هستی
ماه و میخوایم چیکار وقتی تو هستی

تو گذشته و زمان حال آینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای
تو خود بهاری فصل گلها تویی
قاصد عشق خواننده دلها تویی
تو
خود بهاری فصل گلها تویی
قاصد عشق خواننده دلها تویی
برای ما همتا نداری بمون
تا دنیا دنیاست نرو اینجا بمون
می دونم موندنم همیشگی نیست
درود بیش زمونه زندگی نیست
چه خوبه وقتی نیستی نام خوب از تو بمونه
چه خوبه دل بمونه تا واسه شما بخونه
چه خوبه دل بمونه تا واسه شما بخونه
بسه دنیا دیگه بسه
تو دیگه کار نده دستم
من به سازه تو میرقصم
من به سازه تو میرقصم
همه چی رفته ز دستم
همه چی رفته ز دستم
مه هستی ما فقط تو هستی
ماه و میخوایم چیکار وقتی تو هستی

تو گذشته و زمان حال آینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای
تو بدون همیشه سبز تا ابد پاینده ای

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در جمعه یازدهم شهریور 1390  |
 چرا بارون نمیاد؟........

تو آپ قبلی گفتم دل آسمونم مثل دل دیوونه ی من گرفته اما گریه نمیکنه

دلم واسه بارون تنگ شده .. چند روزه بارون نیومده

راستی شما هم شعرای مریم حیدرزاده رو دوست دارید؟ من که می میرم براشون

من که هر وقت گوش میکنم زار زار گریه میکنم.. ولی بعدش انقده خالی میشم..

امروز داشتم تو شعرها و دکلمه هاش چرخ میزدم .. خوردم به شعر بارونش .. خاطره هامو زنده کرد دوباره .. آخه قبلا خیلی گوش میدادم

نمیدونید چقدر با این شعر گریه کردم

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد ؟

ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد ؟

روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا ؟

چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد ؟

نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد ؟

مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

دل تو واسه موي پريشون نمياد 

دل تو از بس سفيد و لطيفه مثل برف

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني

تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

پس با يه خواهش آسون نمياد

تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد

لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در پنجشنبه دهم شهریور 1390  |
 بارون......

داره قطره قطره بازم می باره از چشم خسته تو  
داره چیکه چیکه انگار می ریزه خیس می شه گونه تو  
 
بارون بارون  
 
دل عاشق شکسته پشت درهای بسته  
تک و تنها و گریون به انتظار نشسته  
خدا کنه دوباره بارون بازم بباره  
یه آسمون ابری غم منو نداره  
 
بگیر دستهای سردمو باز تو دستهای گرمت که دیگه نمیرم  
ببار مثل ابرای آسمون رو تن تشنم که من کویرم  
 
بارون بارون  
 
منم اون شاخه خشک منم او ن ساقه پير  
اگه نباره بارون می شم تو ی خاک اسیر  
تو که اشکات همه از جنس بارون  
ببار بر این تن نالان و گریون
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در پنجشنبه دهم شهریور 1390  |
 دل دیوونه .....

کی می یاد می خونه باز دوباره تو شبی که ستاره نداره 
می مونه با دل غمگین من وقتی دلم شده پاره پاره 
 
از سوز جدایی و غم و غربت افتاده رو دلم سایه درد 
تو بمون کنارم تا همیشه تا بهار نباشه پائیز زرد 
 
دل دیوونه داری درد و غمی نداری 
نمی دونی چه زخمی روی دلم می زاری 
 
وای این دل دیوونه چی تو دلش می خونه 
بیا به رس به دادم که دل شده ویرونه 
وای این دل دیوونه 
 
حالا دیگه بدون که این دل من عاشی و حیرون شده 
نمی تونه دیگه بمونه بی تو خسته و گریون شده 

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در پنجشنبه دهم شهریور 1390  |
 من... تو... *من و تو*

من... تو... *من و تو*

  اسمون سرد و تیره                  کوچه باز تنگ وباریک           

         دل من گرفته اما                     خونه باز بی نوروتاریک

                                      ***

        غم من چون شب یلدا                 بیشتر از شبای دیگست

        حرف یکشب و دوشب نیست        دل من خیلی شکستست            

                                      ***

         چشم من بارونیه تا                   پاک کنه غصه وحسرت

         دل من پاکه وهیچ وقت              توی اون نبوده نفرت

                                      ***

        کاش میشد اروم بگیرم               تو شبای بی ستاره

       چشم به راه تو بمونم                  اخ که دل چه بی قراره

                                      ***

 

       اگه شعرم و بخونی                   می بینی خیلی غریبم

تو قفس نیستم من اما                 توی چنگ دل اسیرم

                        ***

 

وقتی که تنها می شم من             می شنوم صدای پاتو

صدای خندیدناتو                      صدای لالایی هاتو

                                        ***

      حالا که فکر میکنم من          می بینم که تنها نیستم

فقط یک دلیل می ارم:               چون،همیشه با تو هستم

                              ***

حالا باز من موندم و دل             با یه دنیا عشق و مستی

باید اما من بشویم                     از دلم رخوت وسستی           

                                        ***

بیا تا برات بگم من:                  اگه دنیامو بگیری

اگه که هر چی که دارم              همه رو ازم بگیری  

 

نمی تونی تو بگیری                 از دلم دوستت دارم رو

گوش ندی به من که میگم            جمله فدات بشم رو

                               ***

       پس بیا مثل همیشه                     بریم تا کنار ابرا

       بازم منتظر بشینیم                     به طلوع صبح فردا

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در پنجشنبه دهم شهریور 1390  |
 می ترسیدم


وقعی که می خواستمت، می ترسیدم نگات کنم

موقعی که نگات کردم، ترسیدم باهات حرف بزنم

موقعی که باهات حرف زدم، ترسیدم نازت کنم

موقعی که نازت کردم، ترسیدم عاشقت بشم

حالا که عاشقت شدم، می ترسیدم از دستت بدم

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در چهارشنبه نهم شهریور 1390  |
 چشماشو بست ..........


چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد .
هیچ کس اونو نمی دید .
همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن
همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود .
از سکوت خوششون نمیومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسیقی براش مثه یه دریا بود .
بدون انتها , وسیع و آروم .
یه لحظه چشاشو باز کرد و در اولین لحظه نگاهش با نگاه یه دختر تلاقی کرد .
یه دختر با یه مانتوی سفید که درست روبروش کنار میز نشسته بود .
تنها نبود … با یه پسر با موهای بلند و قد کشیده .
چشمای دختر عجیب تکونش داد … یه لحظه نت موسیقی از دستش پرید و یادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزدید و کشید روی دکمه های پیانو .
احساس کرد همه چیش به هم ریخته .
دختر داشت می خندید و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
یه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترین اجراشو داشته باشه … فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خندید .
و اون داشت قشنگ ترین آهنگی رو که یاد داشت برای اون می زد .
یه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
یه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .
ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگین ترین آهنگی رو که یاد داشت کشید روی دکمه های پیانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چیزو فراموش کنه .
….
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو دید .
با همون مانتوی سفید
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون میز و مثل شب قبل با هم گفتن و خندیدن .
و اون برای دختر قشنگ ترین آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسیقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هیچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشیده شو روی پیانو بکشه .
دیگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسیقی پر می کرد .
شب های متوالی همین طور گذشت .
هر روز سعی می کرد یه ملودی تازه یاد بگیره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هیچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی این براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترین شباش شبای نیومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگیزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نیومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد … احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسیقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشید و صدای موسیقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگین بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ریخت .
سعی کرد یه موسیقی آروم بزنه … دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم این نیازشو توی موسیقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گریه دختر رو ببینه .
چشماشو بست و غمگین ترین آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .

همه چیشو از دست داده بود .
زندگیش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
یه جور بغض بسته سخت
یه نوع احساسی که نمی شناخت
یه حس زیر پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه …
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود … بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت … هر شب مثل شب قبل مثل شب اول … فقط برای اون می زد .

یک ماه ازش بی خبر بود .
یک ماه که براش یک سال گذشت .
هیچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون میز و صندلی همیشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسیقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعیف شده بود … با پوست صورت کشیده و چشمای گود افتاده …
آرزوش فقط یه بار دیگه
دیدن اون دختر بود .
یه بار نه … برای همیشه .
اون شب … بعد از یه ماه … وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پیانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعیشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه … تو کجایی آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ریخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای همیشگی نشستن .
و دختر مثل همیشه حتی یه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزید روی انگشتای اون و درخشش یک حلقه زرد چشمشو زد .
یه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سینه اش لغزید پایین .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زیر نگاه سنگین آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشید اگه میشه یه آهنگ شاد بزنید … به خاطر ازدواج من و سامان …. امکان داره ؟
صداش در نمی اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژیشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
یه نفس عمیق کشید و شاد ترین آهنگی رو که یاد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل همیشه
فقط برای اون زد
اما هیچکس اونشب از لا به لای اون موسیقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زیر پلک

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در چهارشنبه نهم شهریور 1390  |
 ashegham asheghe divune

vaghti ghalbi jayi asire
age kasi soraghesho nagire
toye ghafas mimune o mipoose
az ghoseye bikasi mimire
age ghalbi pishe to asire
shab o ruz soragheto migire
asheghe mehrabunit shode
nazar tanha bemune o bemire
ashegham asheghe divune
ki ghadre delam o midune
vaghti az dard parpar misham
ki dard o to chesham mikhune
ashegham asheghe divune
hame miran hishki nemimune
hala mibaram az dele tarane
lahze lahze dune be dune
ba yek sabad gole bikasi
ba deltangio delvapasi
montazer be rahet neshestam
akhe begu key az rah miresi
omre man o to dare tamum mishe
dare migzare mire o harum mishe
akharin omide budane ba to
to delam mimune* o arezum mishe
[to khode ahang mimiram gofte mishe ke inja avaz shode]
midunam rasme zamune ine
kasi ashkamo nemibine
midunam rasme zamune ine
gahi talkhe o gahi del neshine
kash mishod un cheshmaye ghashanget
in ashkaye sardamo bebine

ashegham asheghe divune
ki ghadre delam o midune
vaghti az dard parpar misham
ki dard o to chesham mikhune

ashegham asheghe divune
hame miran hishki nemimune
hala mibaram az dele tarane
lahze lahze dune be dune
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در چهارشنبه نهم شهریور 1390  |
 شعر شب ...

امشب با قلبي خسته ،زخمي ترين شعرم رو به قصه ها سپردم...

امشب صداي عشق رو ،صداي فريادم رو,تا آسمون ها بردم...



امشب فقط نفس مي خوام...

امشب براي قفسم، فقط يه هم قفس مي خوام...



به اين دل توي قفس... فقط نفس بده نفس ...

نفس بده اي مهربون،اي اومده از آسمون...



امشب با قلبي خسته...

تموم واژه ها ي من،راه گلوم روبسته...



قلَم تو دستاي من،قشنگ ترين شعرش رو برای تو نوشته...

تنها گل بهاري، تنها گلی که اينجا،تو باغ سرنوشته…



حال و هواي من تويي... ابر رهاي من تويي...

غريبِ جاده ها منم...سکوت لحظه ها منم...



امشب تو خاطرِ من،حضور خاطرِ تو،تو قلب من,من رو بس...

اگر چه بي تو اينجا، تموم شعراي من،ميشکَنه با هر نفس...



امشب براي عشقت،برای عشق پاکِت،قشنگ ترين شعرم رو, رو برگ گل نوشتم...

خزون چيه؟ کدومه؟ وقتي تو هستي اينجا ،منم توي بهشتم...



امشب،شبم شعر توست...

امشب تو شعر بهار،پاییز بارون زده،نقشِ بهارم رو شُست...



امشب تو شعر شبم...با نفس و با تَبَم ...ميگم براي دنيا، از دلي پاک وتنها...

امشب تو شعرم ميگم،اگر هميشه خوابم...اگر با روياي تو،حباب روي آبم...



تو قلبِ روياي من،فقط,فقط ياد توست...

امشب شبم شعر توست،امشب شبم شعر توست...


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در چهارشنبه نهم شهریور 1390  |
 سر قرار......

تورو خدا سر قرار ایندفعه باز دیر نکنی
بازم نفس نفس زنون نیایی تاخیر نکنی
بازم منو قال نزاری که دیگه کوتاه نمیام
هر چی که عذر خواهی کنی دیگه با تو راه نمیام
فکر نکنی یه شاخه گل ایندفعه نرمم میکنه
از عصبانیت من ببخشیدات کم میکنه
فکر نکنی اکه بکی خیابونا راه بندونه
ایندفعه باور می کنم که تقصیر خیابونه

فکر نکنی که از جکات ایندفعه هم ریسه می رم

اگه بگی غلامتم می گم الهی بمیرم

زبون چرب و نرمت هم ایندفعه جایی نداره
ایندفعه قول وقسمات دیگه بهایی نداره
فکر نکنی اگه بگی چشات عجب رنگی داره
موهات مثل ابریشمه صدات چه اهنگی داره
به تعریفای بیخودی ایندفعه هم گوش می کنم
هرچی ولی کرده بودی زودی فراموش می کنم
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در چهارشنبه نهم شهریور 1390  |
 بیقرار ......

اینجا اونجا چشام دنبال تو می گرده
فکر اینم کی با دلم این کار کرده
نیستی دوری بی خبری و نمی بینی
كاشكی بودی می دیدی عشقت چه نامرده


هستم نیستم اونقدر بی تاب و بیقرار و لبریز از دلهره و اضطرابم
شبها تنها یه گوشه توی اتاقم فكر تو نمی زاره كه من بخوابم


نگرانم بی تو نشه دووم بیارم نتونم دل آروم كنم یارم
ببرم از همه عالم و آدم وقتی نیستی تو كنارم

بیقرارم بیقرار اون لحظه دیدار واسه یه لحظه آغوش تب دار
و گریه ای كه بگه نمی تونم بمونم توی انتظار


غیر تو هیچ كسی دیگرو نمی بینم
نمی شنوم جز صدای تو نازنینم
دستام فكر لمس دونه دونه انگشتات
پاهام می یاد اونجایی كه تو رو ببینم
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 چشمامو تو آغوشش بستم ......

وقتی پیشم نیستی و دوری اون قدر دور كه نمیبینمت  
میگم می گذره این چند روزم   تو رو تو آغوش میگیرم  
حالا وقتی كه پیشمی تو  دستات وقتی توی دستامه  
فكر می كنم كه آخرش تو  مال من نیستی می میرم  


هرجای دنیا كه باشی تو  چشم من تا آخر دنیا  دنبالت می مونه  
بدون كه تو دنیای دیگه  دوباره دستهای گرمتو می گیرم  
می كشه این فكر منو آخر  كه مال  كسه دیگه بشی دیوونه دیوونه  
نمی دونم می دونی كه من  اگه ازت دور بمونم زود می میرم  

تو رو میخوام تو رو تو رو تو رو  میخوام  
تو رو میخوام تو رو تو رو تو رو  میخوام  

اما روزی می یاد ما دو تا یه جا كه خیلی دور از همیم  
شب و روز با یه غریبه  بی قرار می گذرونیم  
اونقدر به تو فكر میكنم كه چشمامو تو آغوشش بستم  
فكر می كنم كه پیش توام   تو آغوش تو هستم  

تو رو میخوام تو رو تو رو تو رو  میخوام  
تو رو میخوام تو رو تو رو تو رو  میخوام  

نگو توی این دوری از هم  بهم دیگه نمیشه فكر كرد  
چون دل واقعی عاشق  هیچ وقت نمیشه دلسرد  
دوستت دارم واسه همیشه  آرزومه باشی كنارم  
نذار تو آغوشی باشم كه  اصلا دوسش ندارم
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 دلم به هيچي خوش نيست ......


دلم به هيچي خوش نيست دلت وقتي باهام نيست  
بذار همه بدونن برام هيچي مهم نيست  
دلت وقتي باهام نيست  

تو يك حادثه خوب سر آغازي و پايان  
تو آرومي و آشوب تو پر معني و محجوب  
تو هر ذره عشقم ببين تورو نوشتم  
ولي دل تو دلم نيست دلت وقتي باهام نيست  

اگه رقيبي دارم بهم بگو بدونم  
يا از ما بهترونه يا با تو جفت و جوره  
نگو اين خبرا نيست دلت وقتي باهام نيست  

يه نوري تو خرابه كه خورشيد با تو خوابه  
درخشنده تر از ماه تويي جشن ستاره  
ولي تو اين شب تار يه سوسو تو شبم نيست  
دلت وقتي باهام نيست  

تو نانوشته و بكر تو نشنيده تريني  
ولي وقتي كه نيستي ديگه وسوسه اي نيست  
اگه ميدوني از عشق نگو عشق تو چشام نيست  
كه بي حوصله شد دل دلت وقتي باهام نيست



|+| نوشته شده توسط sherziba_love در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 خيلي زود از يادت رفتم......


مثل شعراي قديمي بوي كهنگي گرفتم  
ديگه تازگي ندارم خيلي زود از يادت رفتم  
اين روزها چند خطي ام شعر توي تنهاييم نوشتم  
حيف همه بيت هاش همين شد خيلي زود از يادت رفتم  


يادمه برام مي گفتي توي حرفات از صداقت  
عشق نه خيلي بالاتر آره از ته رفاقت  
کو كجاست اون همه حرفات خيلي زود از يادت رفتم  
كو كجاست عشق تو چشمهات خيلي زود از يادت رفتم  


من شكستم اين دلم رو پي اعتماد با تو  
دلم خوش كردم اما بي تو و با ياد تو  

دلم اينجا توي سينم بي تو پوسیيد و نگفتم  
تو دلم غصه ام همينه خيلي زود از يادت رفتم  
گله اي ندارم از تو مي دونم سياه بختم  
گله ام فقط همينه خيلي زود از يادت رفتم


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در دوشنبه هفتم شهریور 1390  |
 عشق يه طرفه ......

مي خوامت ديگه ديگه برو دلم بهم ميگه ميگه برو
با تو بودن برام همش يه عذاب بي انتهاست برو

...نمي خوامت ديگه ديگه برو دلم بهم ميگه ميگه برو
اگه تو زندگيم باشي هر لحظه شو همش سياست برو

برو برو راحتم بذار به درد خودم بسوزم
برو با توسياه همه لحظه هاي شب و روزم

برو بدون خيلي از دست تو دلم پره هنوزم برو
دست از سرم بردار

برو تموم خاطره ها تو تو ذهنم آتيش زدم
برو تو نمي توني كاري كني واسه حال بدم

برو نمي خوام نزديكم بشي حتي قد يك قدم برو
سر به سرم نگذار

عشق يه طرفه اي كه بين من تو بود مرد
ديگه به تو فكر نمي كنم اين قدر دل غصه خورد

مي زارم مي رم از اينجا اونجا كه خيلي دوره
بهتر از اينجاست كه دائما با تو سوت و كوره

برو ديگه نميخوامت برو نمي شم هيچ جوري خامت برو
نمي توني دل شكستمو به دست بياري تو برو

برو ديگه نميخوامت برو نمي شم هيچ جوري خامت
برو ديگه نيا پيش منو نيار اون گريه زاري تو برو
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در پنجشنبه سوم شهریور 1390  |
 هیشکی جز من

هزار دفعه دارم می گم پیشه چشات کم میارم

لب تر کنی من می میرم به جای چشمات می بارم

نگات و هر جا می شناسم محاله بی من بتونی

حتی واسه یه لحظه هم هیچ وقتی تنها بمونی

پشت عبور لحظه ها غصه ها رو خط می زنم

چشم حسود ماه رو با اون نگاهت می شکنم

نمی زارم هیشکی جز من بخواد عاشقت بمونه

رو زمین ورش میدارم خودشم اینو می دونه

|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 یکی را دوست دارم

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد

یکی را دوست دارم همان کسی
که شب و روز به یادش هستم
و لحظات سرد زندگیم را
با گرمای عشق او میگذرانم
کسی را دوست دارم که میدانم
هیچگاه به او نخواهم رسید
و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم
یکی را دوست دارم
بیشتر از هر کسی
همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد
یکی را دوست دارم
که میدانم او دیگر برایم یکی نیست
او برایم یک دنیاست
یکی را برای همیشه دوست دارم
کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه
از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم
یکی را تا ابد دوست دارم
کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که
او در این دنیا تنها کسی است
که در قلبم نشسته است
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ،
کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم
نگاهش به سوی دیگری بود
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم
کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است
از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است
یکی را با همین قلب شکسته ام
با تمام احساساتم
بی بهانه دوست دارم
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست
اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد
یکی را دوست دارم
با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما
من دیوانه وار تنها او را دوست دارم


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 خداحافظ...

خداحافظ شايد تنها بموني


شايد قدر نگاهم رو بدوني

خدا حافظ شايد آسوده باشي

شايد تنها تو کنج خونه باشي

خداحافظ شايد خوشحالي حالا

از اون وقتي که من رفتم تا حالا

خداحافظ بدون دل تيکه پارس

مثل ابر بهاري که ميبارس

خداحافظ ولي خوب بازي کردي

ميون گريه هام خوشحالي کردي

خداحافظ شايد يادت بياره

که دل تنها به عشق تو دچاره


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 مینویسمت

این بار

مینویسمت…

” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تو را

” تجربه ” کرد…!!!

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تو می نویسم……..

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است…

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی…

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است …

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است….

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است…

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است……….

دوستت دارم تا ……..!

نه…!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 خواهش میکنم...

خواهش ميكنم :

بي حوصلگي هايم را ببخش ،

بداخلاقي هايم را فراموش كن ،

بي اعتنايي هايم را جدي نگير ،

در عوض

من هم تورا مي بخشم

كه مسبب همه ي اينهايي...!
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
  یادمان باشد.................

از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟ گفت: "بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند اما نمي دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."

یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم... حق به شب بو بدهیم... و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!! و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!! و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
  ...منتظرت میمانم...

گفتم : می مانم تا ابد

تا هر زمان که تو بخواهی

گفتی : می دانم

گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم

را که می بينم تو هم آن جايی .

گفتی : می دانم

گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد

باز هم گفتی می دانم .

امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم

که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....


|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 دلــــم برات یه دنیاگـــرفته عـــمرمن

نمي دوني گل من چقدر دلم تنگه برات

نمي دوني که چقدر دوسِت دارم، عاشقتم، مي ميرم برات

کاشکي مي شد که هميشه

پيش من، کنار من،

همدم من، با من باشي

کاشکي مي شد که بياد اون روزي که بياي پيشم و از پيش من جدا نشي....
|+| نوشته شده توسط sherziba_love در سه شنبه یکم شهریور 1390  |
 
 
 
بالا